آینه

8
شما چه فکر می کنید؟

آینه

فرد ابله با فریاد،داخل شهر شد.”من سرم را گم کرده ام.نمی توانم سرم را بیابم.”
مردم شهر او را گرفتند و نزد پیر بردند.
پیر به او آینه ای داد و او فریاد زد: آن را یافتم.
مردم همگی به مرد ابله می خندیدند و او با شادی شهر را ترک کرد.
پیر پرسید:”چرا می خندید؟ شما هم به همان اندازه نادانید چرا که داشته های خود را در بیرون جستجو می کنید.
تمام آنچه که نیاز دارید در درونتان است.
به دنبال شادی هستید که درون قلب شماست.
به دنبال حقیقت هستید که درون ذهن شماست.
به دنبال طلا هستید که در خنده ی شماست.
زیبایی را جستجو می کنید که در چشمان شماست.
کسی را برای اجابت خود می جویید، وقتی که او، خودتان هستید که باید بجویید.”​

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بایگانی‌ها