نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

یوگا را بهتر بشناسیم

معرفی مراحل یوگا
پاتانجلی ۸ مرحله یوگا را راه های درست برای جستجوی درونی می شمارد با این اعتقاد که راه درست به اندازه هدف، مهم است .این هشت شاخه را معرفی می کنیم .
١-یاما (فرمان های اخلاقی عمومی)
۲-نیاما (پالایش فردی از راه انضباط)
٣- آسانا (حالت بدن)
۴-پرانایاما (کنترل موزون نفس)
۵-پراتیاهارا (کنار کشاندن و رهایی دادن ذهن از سلطه حواس و آماج بیرونی)
۶-دهارانا (تمرکز)
٧- دهیانا (مراقبه)
۸- سامادهی، رسیدن به مرحله‌ای از مراقبه عمیق که در آن وضعیت مرید با مرادش یکی می شود.
یاما و نیاما، وابستگی‌ها و هیجان های یوگی را کنترل می‌کنند و او را با هم نوع خود در هماهنگی نگه میدارد. آساناها بدن را سالم و نیرومند و در هماهنگی با طبیعت نگه می دارد. این سه مرحله را جستجو های بیرونی می گویند.
دو مرحله بعد یعنی پرانایاما و پراتیاهارا‌ به پرتو جو یاد می‌دهند که نفسش را تنظیم و به این وسیله ذهنش را کنترل کند و این به آزادی حواس از اسارت امیال کمک می‌کند. این دو مرحله را جستجو های درونی می گویند.
دهارانا،دهیانا و سمادهی یوگی را به درونی ترین زوایای روحش می‌برند و یوگی یاد می گیرد که برای یافتن حقیقت باید دنبال خود درونی اش در درون باشد و این سه مرحله آخر به او کمک می‌کند که او خودش را با هستی هماهنگ نگه دارد با مراقبه عمیق، بیننده،منظر و دیده شده با هم یکی می شوند و آنگاه یوگی در ذات خویش می ماند و البته راه های متفاوتی برای رسیدن به خدا هست.
برگرفته از کتاب پرتوی بر یوگا​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

یاما، نخستین شاخه ی یوگا

یاما به معنی انضباط شخصی و پرهیزکاری است.

شامل عدم خشونت(آهیمسا)، حقیقت گویی(ساتیا)، درستکاری(آستیا)، خویشتنداری و پاکدامنی(برهماچاریا) و در نهایت حریص نبودن یا عدم وابستگی به متاع دنیا(آپاری گراها).

عدم خشونت:  در واقع معنی مثبت عشق را دارد. یوگی اعتقاد دارد که هر مخلوقی به اندازه او حق زندگی دارد و به خدا متکی است پس باور دارد که کشتن یا آزار رساندن یک موجود توهین به خالق است، چون به خدا و قدرتش ایمان دارد از خشونت هایی که منشأش  ترس و ضعف و نادانی است دور می شود. یاد می گیرد که به دیگران کمک کند. با عشق به آفرینش نگاه می‌کند. و از شادی دیگران شاد می شود. انسان ها را دوست دارد حتی اگر کار بدشان را تایید نکند مثل مادری که فرزندش را عاشقانه دوست دارد ولی کار بدش را نمی پذیرد.

ماهاتما گاندی گفت:”حقیقت خداست و خدا حقیقت است.”

حقیقت گویی : اگر ذهن و زبان و همه زندگی بر حقیقت استوار باشد انسان شایسته پیوستن به ذات لایتناهی می شود.حقیقت درزبان، فقط گناه های زبان مثل ناسزا ،دروغ ،غیبت و تمسخر را کنترل نمی کند چون کسی که می تواند زبانش را کنترل کند به میزان زیادی خویشتنداری را فرا گرفته است، و کسی که ریشه در حقیقت دارد، با قلبی پاک نیایش می کند. و خداوند یعنی منشأ همه حقیقت، نیازهای او را برآورده می‌کند و مراقب رفاه اوست.

درستکاری یا دزدی نکردن:  فقط شامل برداشتن مال دیگران بدون اجازه نمی شود بلکه شامل حیف ومیل، زیر پا گذاشتن اعتماد، سو مدیریت و سوء استفاده و غیره است. یوگی با این تفکر که اگر چیزی را جمع کند که واقعاً به آن نیاز ندارد دزد است. نیازهایش را کاهش می دهد. بر عکس آدم های تشنه ی ثروت،قدرت و شهوت است. مشتاق پرستش خداست، پس به آرامش می‌رسد. و گنجینه قابل اعتماد نعمت ها می شود.

خویشتنداری: به مجرد و متاهل بودن و زندگی خانوادگی داشتن ارتباطی ندارد چرا که بدون تجربه عشق و شادی انسانی، شناختن عشق الهی امکان ندارد. در واقع یوگی های باستان در هند هم ازدواج می کردند و از مسئولیت های اجتماعی و اخلاقی خودشان فرار نمی کردند چرا که این کار، مانع شناخت عشق الهی، شادی و یگانگی با حقیقت نیست. درست تر آن است که در جمع باشد ولی قلبش در آن نباشد. وظایف و کارهایش را بدون فکر کردن به سود و ضرر و نتیجه اش انجام دهد. حواسش را کنترل کند، حتی در میان خانواده به رستگاری می‌رسند و از نیروهایش خردمندانه استفاده می‌کند. از نیروی فیزیکی برای انجام کار در راه خدا، نیروی ذهنی برای گسترش فرهنگ، و نیروی عقلی برای رشد زندگی معنوی استفاده می کند.

حریص نبودن : نباید چیزی را که نیاز ندارید ذخیره کنید چرا که نشان دهنده فقر روح است. یوگی با رعایت حریص نبودن تا جایی که امکان دارد زندگی اش را ساده می کند و یاد می گیرد که از دست دادن یا نبودن چیزی را حس نکند. چون هر چیزی که نیاز داشته باشد در زمان درست به او خواهد رسید. چون زندگی پر است از غصه ها و ناراحتی ها و واکنش انسان به آنها. یوگی توانایی راضی ماندن با هر چه اتفاق می‌افتد را پرورش می دهد و همین دلیل، به آرامش می رسد.

برگرفته از کتاب پرتوی بر یوگا، نوشته ی استاد آینگر

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

نیاما، دومین شاخه ی یوگا

است که در انضباط شخصی کاربرد دارد. پاتانجلی پنچ مورد برای نیاما عنوان کرده است

۱-پاکیزگی(سانتوشا)

۲-قناعت ورضا(سائوچا)

۳-ریاضت و تزکیه ی نفس(تاپاس)

۴-خودکاوی ومطالعه خود(سوادهایا)

۵-تسلیم وسرسپردگی به خدا(ایشواراپرانیدهانا)

– پاکی بدن برای سلامتی ضرورت دارد.

نظافت، بدن را از بیرون پاکیزه نگه می دارد و آسانا و پرانایاما بدن را از درون پاک می‌کند. با آسانا بدن تقویت و سموم ناشی از زیاده‌روی پاک میشود، با پرانایاما ریه ها پاک ، خون اکسیژن دار و اعصاب را سلامت می‌کند. اما پاکسازی ذهن از هیجان‌های بد مانند نفرت, دلبستگی, خشم و غیره و مهمتر از آن، پاکسازی شعور از اندیشه‌های ناپاک است. ناپاکی ذهن با عشق از بین می‌رود و ناپاکی عقل و منطق با مطالعه خود. این پاکی باعث می‌شود که ذهن شفاف شود و متمرکز کردنش آسان تر است. با تمرکز می توان حواس را کنترل کرد و فرد قادر می شود وارد خودش شود، و خود حقیقی اش را در آیینه ذهنش ببیند .علاوه بر پاکی ذهن و کلام، پاکی خوراک و مکان نیز مهم است. انسان تنها موجودی است که وقتی گرسنه نیست هم غذا می‌خورد. این باعث اختلال گوارشی و مانع انجام فعالیت می شود. غذا را برای زنده ماندن و بهتر شدن سلامتی و قدرت باید خورد. پس نه زیاد نه کم.و غذا باید ساده، مغذی، آبدار و آرام کننده باشد. از غذاهایی که ترش، تلخ، شور، تند، سوزاننده، بیات، بی مزه، سنگین و ناپاک است بپرهیزید.

مکان هم باید آرام باشد. فراهم کردن غذا در آنجا آسان باشد. حشره نداشته باشد. از مواد و عناصر محافظت شود و محیطی دلپذیر داشته باشد، ساحل ها خیلی خوبند اما حداقل می توان گوشه‌ای از اتاق و که تمیز, هوادار و خشک و بی حشره شده است برای تمرین در نظر گرفت.

٢- خشنودی را باید پرورش داد. وقتی فرد کمبودی حس نکند، طبیعتاً قانع می‌شود پس خشنودی و رضایت فوق‌العاده‌ای را حس می‌کند، و این آدم خشنود کامل می شود. چون عشق خداوند را می‌شناسد و وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و سعادتمند است چون حقیقت شادی را شناخته و زمانی ذهن آرامشش را از دست می دهد که نتواند تمرکز کند، و درگیر تضادهای آگاهانه یا ناآگاهانه باشد که به دلیل تفاوت های میان افراد، به دلایلی چون مذهب، ثروت، یادگیری و غیره به وجود می‌آید اما زمانی که فرد به آرامش می رسد که منطقش محکم در ایمان به خدا ثابت شده‌است.

٣-  شور و شوق یا ریاضت به معنای کوشش آگاهانه برای رسیدن به یگانگی نهایی با حقیقت و نابود کردن تمام خواسته هایی که سر راه این هدف ارزشمند زندگی است که زندگی را روشن، ناب و الهی می‌کند. ریاضت می‌تواند مربوط به بدن باشد یا ریاضت سخن یا ریاضت ذهن. ریاضت بدن شامل خویشتن‌داری و عدم خشونت می‌شود، ریاضت سخن مراقبت از کلامی است که گفته می‌شود و ریاضت ذهن اینکه فرد بتواند متعادل و خویشتن دار باشد در شادی و اندوه. یوگی با رضایت می‌تواند شجاعت، خرد، استحکام شخصیت و صراحت و سادگی به دست آورد، وقتی که بدون انتظار پاداش و با این ایمان محکم کار کند، که بدون اراده خداوند حتی یک برگ نمی جنبد.

۴- مطالعه خود مانند آموزش معلم و شاگرد نیست، بلکه این مطالعه و آموزش در واقع یک جور همراهی و همدلی است، که باعث می‌شود اندیشه‌های منزلت بخشی که از قلب یک فرد می آید به قولی بر دل نشیند و قسمتی از زندگی و وجود فرد شود. کسی که مطالعه و آموزش خود را تمرین می‌کند نگرشش به زندگی تغییر می‌کند. می فهمد که همه آفرینش برای عشق است نه لذت و این آفرینش الهی است. و الوهیت درون خود اوست و همان انرژی که کل عالم را به حرکت وا می دارد او را حرکت می دهد.

مطالعه کتاب مقدس جهان به رهرو این امکان را می دهد که وقتی مشکلات پیش می‌آید بر آنها تمرکز کرده و آنها را حل کند. مطالعه دانش می‌آورد و نادانی را پایان می‌دهد. مطالعه مذهب های دیگر به رهرو این امکان را می‌دهد که مذهب خودش را بهتر درک کند. یوگا نیز مذهب نیست بلکه با مطالعه آن رهرو کیش و مذهب خود را بهتر درک می کند و می فهمد.

۵- سرسپردگی به خدا، وقف اعمال و اراده به خدا، سرسپردگی است. کسی که به خدا ایمان دارد مغرور و متکبر و مست قدرت نمی‌شود.  فقط در مقابل خداوند سرخم می کند.  به دنبال ارضای حواس، برای لذت ها، وابستگی و حرص برای تکرار لذت پدید می‌آید. که اگر حواس  ارضا نشوند، غم می‌آید. اینها را باید با دانش و شکیبایی مهار کرد، چون کنترل ذهن دشوارتر است. زمانی که همه توانایی‌های یک نفر تمام شود و هنوز موفق نشده باشد برای کمک گرفتن به خدا روی می آورد چرا که او منبع قدرت و توانایی است، اینجاست که عشق آغاز می‌شود.

در این زمان است که ذهن، عقل و اراده تصمیم خداوند می شود.  و رهرو دعا می کند که نمی دانم چه برای من خوب است خواست او انجام خواهد شد. در عشق حقیقی وقتی احساس من و مال من ناپدید شود روح فرد به رشد کامل رسیده است. رفتار شخص، بهتر از گفتار، شخصیت او را نشان می دهد.  یوگی، هنر وقف کردن اعمالش به خدا را یاد گرفته و به همین خاطر، اعمالش بازتاب الوهیت درونش است.

برگرفته از کتاب پرتوی بر یوگا، به قلم استاد آینگر​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

آسانا، سومین شاخه ی یوگا

سومین شاخه یوگا آسانا یا حالت بدن است. آسانا سلامتی و سبکی می‌دهد، این حالت خوشایند بدن،  تعادل ذهنی ایجاد می کند.

آساناها طی قرن ها کامل شدند تا هر عضله، عصب و غده بدن را ورزش دهند. بدن را نیرومند و انعطاف پذیر می کنند. بدون اینکه عضلانی شود و اعصاب را آرام می کند. اما اهمیت واقعی آساناها در شیوه ای است که ذهن را تربیت می‌کند. یوگی بدنش را دست‌کم نمی‌گیرد اما هدفش هم کمال بدن نیست بلکه به کمال حواس، ذهن و عقل و روحش می‌اندیشد. با‌ تمرین آسانا بر بدن چیره می شود و آن را مکان مناسبی برای روح می‌کند. هرگز بدن یا ذهن را نادیده نمی‌گیرد بلکه هر دو را گرامی می دارد.  چون بدن نه سد راه آزادی معنوی اش، که در واقع ابزار پیشرفت است. او جویای بدن نیرومند و سالم و آزاد از رنج است تا بتواند آن را وقف خدمت به خدا کند. اما آساناها و اسامی آنها از گیاه و حشره پرندگان و حیوانات با قهرمانان اسطوره‌ای گرفته شده تا به ما یادآوری کند همه آفریده خداییم و والاترین شکل، بی شکلی است.

برگرفته از کتاب پرتوی بر یوگا، نوشته ی استاد آینگر​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

پرانایاما، چهارمین شاخه ی یوگا

چهارمین شاخه یوگا، پرانایاما است. پرانا به معنای تنفس، زندگی، نیروی حیاتی، باد، انرژی و قدرت و هم به معنای روح در برابر بدن است و به شکل جمع به معنای نفس های حیاتی به کار می رود. آیاما به معنای طول، بسط، کش دادن یا محدودیت است. پس پرانایاما به معنای بسط دادن نفس و کنترل آن است. این کنترل روی تمام کارکردهای تنفس است یعنی دم، بازدم و حبس یا نگه داشتن که هم حبس دم می شود و همه حبس بازدم.

هاتا یوگا پرادیپیکا هشدار می دهد:«همان گونه که شیر ها و فیل ها بسیار آهسته و با احتیاط رام می شوند، پرانا نیز باید بسیار آهسته و با درجه بندی که طبق توانایی و محدودیت‌های بدنی اندازه گرفته می‌شود، باید تحت کنترل درآید.

یوگی روش‌های تنفس عمیق و آهسته را دنبال می‌کند و این روش‌ها سیستم تنفسی را قوی و سیستم عصبی را آرام می‌کند و ذهن آزاد و مناسب برای تمرکز می شود. البته شاگرد و با تمرین نادرست پرانایاما چنین اختلال به بدن خودش می آورد مثل سکسکه، نفخ، آسم، سرفه، ترشح بینی و دردهای سر و چشم و گوش، تحریک عصبی. یاد گرفتن دم بازدم های آهسته و عمیق و منظم مدت زیادی طول می‌کشد. پیش از تمرین حبس، باید در اینها مهارت یابید.

اگر نفس چیره باشد خواسته ها و حواس  در کنترل است و ذهن آرام می شود ولی با نفس بی نظم، ذهن آشفته و ناراحت است. بنابراین، یوگی در علم نفس، مهارت کسب می‌کند و با تنظیم و کنترل نفس ذهن را کنترل و آرام می‌کند و تمرین پرانایاما  از پرسه‌زدن ذهن جلوگیری کنند.

برگرفته از کتاب پرتوی بر یوگا، نوشته ی استاد آینگر​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

پراتیاهارا، دارنا، دیانا و سامادهی

شاخه پنجم آشتانگا یوگا پراتیاهارا است برای جلوگیری از اینکه یک نفر تسلیم جاذبه حواس شود ،از کنترل موزون نفس استفاده می‌کنیم که باعث می‌شود حواس به جای دنبال کردن اهداف بیرونی خواسته ها ،به درون برگردندو آزاد شوند به این مرحله پراتیاهارا می گویند.

مرحله ی بعدی (دارانا)،تمرکز عمیق وکامل قوای ذهنی است که در تعاقب پراتیاهارا حاصل میشود.

دیانا، تکامل حالت داراناست و مرحله ی آخر،سامادهی است و میتوان به استغراق ،وصال و فنا در موضوع مراقبه معنا کردکه برای آن نیز مراتب متعددی برشمرده اند.

به گفته استاد آینگر:

سمادهی پایان جستجوی رهرو (یوگی) است. او در اوج مراقبه به حالت سمادهی می‌رسد. در سمادهی بدن و حواس یوگی آنقدر آرام است که گویی او در خواب است اما ذهن و منطقش چنان هوشیار که گویی بیدار است. یوگی آرام است حقیقت را ستایش می کند در حالی که در آن نفس می‌کشد در آن محو می‌شود و دیگر هیچ من یا مال منی وجود ندارد زیرا یوگی به یوگای حقیقی دست یافته است و فقط تجربه آگاهی، حقیقت و شادی وصف ناشدنی وجود دارد و آرامشی که از هر درکی بالاتر است. این حالت یعنی سمادهی را فقط با سکوت عمیق شاید بشود توصیف کرد. یوگی از جهان مادی دور شده و در واقع بین داننده و دانسته یگانگی ایجاد شده و به معنای کلمه یوگا رسیده است.

همانطور که مشاهده می کنید، چهار مرحله ی پایانی، به مراقبه و پرداختن به کیفیت های ذهنی مربوط می شوند و دریچه ی جدیدی را به روی آگاهی می گشایند.​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

رسیدن به آرامش

راه غلبه بر موانع و پریشانی ها از دیدگاه یوگا
پاتانجلی برای غلبه بر موانع و رسیدن به شادی واقعی چند چاره دارد و بهترین آنها این چهارگانه هستند:
١-میتری( رفتار دوستانه )که البته فقط در حس دوستانه خلاصه نمی شود به معنای یکی شدن با چیزی است که مورد رفتار دوستانه است مثل مادری که به خاطر همین حس یکی شدن از موفقیت فرزندانش شادی عمیق را حس می‌کند. یک یوگی با پرورش حس رفتار دوستانه و یکی شدن، دشمنانش را دوست می کند و بدخواه ندارد.
٢- کارونا )دلسوزی و شفقت)که البته فقط دلسوزی و شفقت نشان دادن و غصه خوردن برای مشکلات دیگران نیست بلکه مهربانی توأم با عمل ایثارگرانه برای از بین بردن رنج آدمهای گرفتار است. با توجه به تمام قدرتی که یوگی دارد چه بدنی، اقتصادی، ذهنی یا اخلاقی ،چون عقیده دارد باید ضعیف را آنقدر قوی کند که بتواند زندگی کند و سعی می‌کند که پناه همه باشد.
٣-مودیتا : از خوبی‌ها و موفقیت دیگران احساس شادمانی می کند حتی رقیب . اینگونه خودش را از خشم و حسد و نفرت در امان نگه می‌دارد .
۴-و در نهایت اوپکشا که حس بیزاری و بی احترامی به انسان خطا کار یا حس بی تفاوتی و برتری نسبت به او (خطا کار) نیست بلکه یک بازبینی موشکافانه در خود اوست که اگر ما در آن موقعیت بودیم چه کار می‌کردیم و بررسی اینکه ما تا چه حد مسئولیم تا به آن فرد کمک کنیم تا به مسیر درست برگردد و در واقع یوگی با دیدن و مطالعه آن خطاها در خودش به این شناخت می‌رسد که نسبت به همه با گذشت باشد.
استاد آیینگر می‌گوید :«یک ذهن ناآرام نمی تواند معنی عمیق چهارگانه میتری ،کارونا ،مودیتا و اوپکشا را درک کند. تجربه ،من را به این نتیجه رسانده است که برای یک مرد یا زن عادی در هر یک از جوامع جهان ،راه رسیدن به یک ذهن آرام، با اراده کار کردن در دو شاخه از ۸ شاخه یوگای پاتانجلی یعنی آسانا و پرانایاما ست و چون ذهن و نفس ارتباط تنگاتنگ دارند کارکرد آن ها برهم تاثیر گذار است .به همین دلیل، پاتانجالی پرانایاما را بهترین راه رسیدن به توازن ذهنی و آرامش درونی میداند.​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

شکرگزاری

در مورد تاثیر شکرگزاری بر زندگی تان چه می دانید؟
راندا برن، نویسنده کتاب راز و کتاب راز شکرگزاری معتقد است یکی از روندهای قدرتمندی که راه رسیدن ما به خواسته هایمان را هموارتر می‌کند شکرگزاری است. در واقع، بدون احساس قدردانی برای آن چیزهایی که داریم، رسیدن به خواسته های دیگرمان در زندگی غیر ممکن است. چرا؟ به خاطر اینکه افکار و احساساتی که در هنگام ناسپاسی و یا به اصطلاح ناشکری از خودمان ساطع می کنیم همگی عواطف منفی است.
حسادت، دلخوری، نارضایتی یا حتی احساس ناکافی بودن و… که این احساسات نمی‌توانند، خواسته‌هایمان را برآورده کنند. آنها فقط می توانند حجم بیشتری از چیزهایی که نمی‌خواهیم را به ما برگردانند. مثلاً اگر برای خانه ای که در آن زندگی می کنیم سپاسگزار نباشیم به خاطر فرکانسی که از خود به کائنات می فرستیم به خانه ای نو نمی رسیم.
راندا برن در کتاب راز شکرگزاری بیان می‌کند، که تمام چیزهای منفی موجود در زندگی ما فقط به خاطر پشت کردن به تمام نعمت هایی است که داریم. اگر تصور کنیم که کائنات که منبع خیر و برکت است مانند خورشید تابان است، و بی وقفه جریان بی‌پایان انرژی حیات را می‌تاباند، وقتی ما روی خود را به سمت خورشید می‌کنیم، تاثیر آن را حس می‌کنیم. ولی وقتی روی خود را برمیگردانیم، دیگر تاثیرات حیات‌بخش آن را دریافت نمی‌کنیم. کائنات هم دقیقا عین خورشید است، همیشگی و در دسترس، و تمام نعمت هایش را به سوی ما می فرستد. زمانی که ما بر افکار و احساسات شکرگزاری، تمرکز کنیم مانند رو کردن به سمتی است که تمام نعمت ها همیشه وجود دارند و به ما داده می شوند. اما وقتی که گله و شکایت می کنیم، حسرت بخوریم، حسادت کنیم، سرزنش و انتقاد کنیم یا هر احساس بد و منفی دیگر، مانند این است که به تمام نعمت های الهی پشت کرده ایم. پس شکرگزاری یکی از قدرتمندترین ابزارها است که ما برای تحول زندگی مان به سوی شادی محض از آن استفاده خواهیم کرد. وقتی هرروز بابت نعمت هایی که داریم شکرگزاری کنیم از تعداد بی‌پایان فکرهایی که باز هم قابل شکرگزاری هستند، متعجب خواهیم شد. پس بیایید شروع کنیم.
راندا برن میگوید:«خدا را بابت هر آنچه اکنون داری، شکر کن. به محض اینکه سپاس بابت چیزهایی را که در زندگی داری شروع کنی، خودت هم مات و مبهوت می شوی که چطور به واسطه افکار بی‌پایان قدردانی چه چیزهای بیشتری به سوی تو می آید. تو باید استارت را بزنی، سپس قانون جذب، آن افکار سپاس را دریافت می‌کند و چیزهای مشابه بیشتری را به تو بر می گرداند. تو روی بسامد سپاس نگه داشته می شوی و تمام چیزهای خوب مال تو خواهد شد.
برای تحول زندگیمان باید اول برای چیزهایی که داریم شکر گزار باشیم. حتی اگر فقط برای نفس کشیدنمان باشد. اگر هر بار فقط دقایقی را خالصانه بر شکرگزاری تمرکز کنیم فرکانس خود را به سوی یکی از قویترین فرکانس های موجود می‌فرستیم و بعد تمام نعمات الهی به سوی ما سرازیر می‌شود.
جیمز ری ( فیلسوف، سخنران، مولف و ابداع کننده برنامه های کامیابی نیروی بالقوه انسانی) می گوید:
” همیشه قدردانی، شیوه ای قدرتمند برای من بوده است. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم، خدا را شکر می‌کنم. هر روز و به محض اینکه پایم را از تخت پایین می گذارم می‌گویم: خدا را شکر، سپس موقع مسواک زدن، درباره ی نعمتهایی که دارم و بابت شان قدردان هستم، فکر می‌کنم. البته فکر من طوطی وار نیست روی آن متمرکز می شوم و احساس قدردانی را واقع حس می کنم”.
دکتر جو دیسپنزا در کتاب ماورای طبیعی شدن، توضیح می‌دهد که احساسات، حاصل انرژی هستند. مثلاً زمانی که کسی احساس قدرتمندی را تجربه می‌کند وارد اتاق شود، انرژی او جدای از زبان بدنش، کاملاً احساس می‌شود. مثل حس انرژی آدمی که عصبانی است یا شخصی که بدچشم است یا در رنج است یا افراد با حس آرام و عاشقانه. در واقع ما تا به حال تمام این انرژی‌ها را از افراد مختلف حس کرده‌ایم.
البته قابل توجه است که احساسات مختلف فرکانس های متفاوتی تولید می‌کنند. فرکانس احساسات با ارزشی مثل عشق، شادی، شکرگزاری، بسیار بالاتر از احساسات استرس زایی مثل خشم و ترس است این فرکانسها سطوح مختلفی از قصد آگاهانه و انرژی را در خود حمل می‌کنند.
با این توضیح مشخص است که پس ما بر اساس فکرها و احساس‌هایمان همیشه در حال ارسال و دریافت اطلاعات هستیم. اگر همچنان به همان فکرهای قبلی، چسبیده باشیم و احساس های گذشته را حس کنیم دوباره همان اتفاقات گذشته را بازآفرینی می کنیم. یعنی ایجاد همان آینده‌ای که در گذشته هم اتفاق افتاده است .«آینده قدیمی». شاید بتوان آدم‌های بدبینی را مثال زد که مدام تکرار می کنند:« میدونستم که این اتفاق می افتد.» و همان ناراحتی ها یا در واقع چیزهایی که نمی خواهیم تکرار می شود.
اما به نظر دکتر دیسپنزا:« تنها راهی که می توانیم زندگی خود را تغییر دهیم این است که انرژی خود را تغییر دهیم. یعنی تغییر میدان الکترومغناطیسی که همواره در حال مخابره آن هستیم. به عبارت دیگر، برای تغییر حالت وجودی خود باید طرز فکر و احساس مان را تغییر دهیم.
چون احساسات والا، فرکانس بالاتر و انرژی بیشتری دارند و هر چه به سمت احساسات بقا می روی این فرکانس پایین تر و تراکم یا ماده بیشتر می شود.
حتماً می‌دانید که احساسات بقا احساساتی بیشتر در سطح جسمی است. یک ترتیب کوچک از احساسات والا تا بقا به این صورت می‌شود: سعادت، آزادی، عشق، شادی، ستایش، شکرگزاری، اراده، قدرت، کنترل، خشم، ترس، احساس گناه، شرم، رنج، قربانی شدن، درد، شهوت .
ما با شکرگزاری وارد فرکانس های بالای انرژی می شویم و چیزهایی را جذب می‌کنیم که در فرکانس های بالا هستند و باعث بالاتر رفتن فرکانس ما و بازجذب چیزهای بهتر و بهتر می شوند. متاسفانه بر عکس این موضوع هم کاملاً صادق است، یعنی با ناشکری و ناسپاسی، حال بد و فرکانس پایین ایجاد می کنیم که باعث جذب فرکانس های پایین بیشتر و چیزهای بد و بدتر بیشتری می شویم. این جالب است که حالا به طور علمی ثابت شده است که:
شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند​

نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

یوگا و سلامت روان

در یوگا، تمرینات تنفسی و مراقبه، آرامش و تمرکز ذهن را به ارمغان می آورند، علاوه بر آن افسردگی و اضطراب کاهش می یابد و شگفت انگیزتر اینکه یوگا باعث کارکرد بهتر مغز میشود.

“یک مغز هوشیارتر “

با بدنسازی عضلات بدن قویتر و با یوگا مغز تقویت میشود، به این صورت که سلولهای مغزی ارتباطات جدیدی می سازند و ساختار و عملکرد مغز نیز تغییر میکند. مهارتهای شناختی فرد بهبود می یابد که در نتیجه آن بخشهایی از مغز که نقش کلیدی در حافظه، تمرکز، هوشیاری، تفکر و زبان آموزی دارند را تقویت میکند.

مطالعات نشان داده است که افرادی که بطور منظم تمرینات یوگا را انجام میدهند، بخشی از مغزشان که مسئول پردازش اطلاعات، یادگیری و حافظه است، در مقایسه با کسانی که این تمرینات را انجام نمی دهند، ضخیم تر است. این دو‌بخش از مغز در افراد عادی با بالا رفتن سن، کوچکتر میشوند، اما در یوگیهای مسن این کمتر دیده شده است. پس ‌یوگا تاثیر بسزایی در معکوس کردن روند کاهش حافظه و مهارتهای یادگیری در اثر بالا رفتن سن دارد. انجام تمرینات یوگا باعث بهبود تصمیم گیری، تجزیه و تحلیل و شفافیت ذهن می شود.

“حال خوش”

بطور کلی تحرک و ورزش باعث افزایش انرژی و شادی می شود که این در اثر کاهش هورمون استرس و افزایش تولید هورمون شادی( اندروفین) و اکسیژن رسانی بهتر به مغز می باشد. در حالیکه تمرینات یوگا علاوه بر این میزان ترشح هورمونی بنام گاماآمینوبوتریک اسید که مسئول کاهش اضطراب، بهبود روحیه و حال خوب هست را، افزایش می دهد.

همچنین مراقبه باعث کاهش فعالیت سیستم لیمبیک مغز میشود که مربوط به احساسات و عواطف است. با کاهش واکنشهای احساسی فرد می تواند مدیریت رفتاری بهتری در شرایط سخت داشته باشد.

در میان رویکردهای مختلف، جهت تن آرامی و جلوگیری از افسردگی و اضطراب ، یوگا و موسیقی موثرترین روشها برای پیشگیری و درمان افسردگی شناخته شده اند.

یوگا با تاکید بر تنفس آرام و عمیق که باعث فعال شدن سیستم پاراسمپاتیک بدن می شود، از برانگیخته شدن احساسات و افکار مزاحم در مواقع مقتضی جلوگیری میکند.

پریسا توتونچی ، مربی یوگا

 

https://www.health.harvard.edu/staying-healthy/yoga-for-better-mental-health​